گنج

در منقبت حضرت امام حسین و ائمه اطهار علیهم السلام

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)۶۰ بیت
روز قیامتست صباح عشور توای تا صباح روز قیامت ظهور تو
ای روشنایی شجر وادی نجفهر ریگ کربلا شده طوری ز نور تو
ای با خدا گذاشته کار از سر حضورگشته چراغ دیده ی تو در حضور تو
بر فرق نازکت الف قد خارجیاز سرنوشت بود و نبود از قصور تو
ای طوطی فصیح ادبخانه ی رسولحیف از ادای منطق و لحن زبور تو
دامن بعزم ملک ابد بر میان زدیآه از هوای این سفر و راه دور تو
حاشا که جمع خورده شراب جهنمیمستی کنند بهر کباب تنور تو
آن را که گل بخمر سرشتند کی رسیدفیض از زلال جرعه ی جام طهور تو
در طشت یافتی سر آنشاه تاج و تختای چرخ خاک بر سر تاج سمور تو
از تاج زر چو نقل شد آن سر بطشت زرشد طشت زر مرصع ازان دانه ی گهر
هر گل که بر دمید ز هامون کربلادارد نشان تازه ی مدفون کربلا
پروانه ی نجات شهیدان محشرستمهر طلا ببین شده گلگون کربلا
در جستجوی گوهر یکدانه ی نجفکردم روان دو رود بجیحون کربلا
نیلست هر عشور ببیت الحزن رواناز دیده های مردم محزون کربلا
در هر قبیله از قبل خوان اهل بیتماتم رسیده یی شده مجنون کربلا
بس فتنه ها که بر سر مروانیان رسیدوقت طلوع اختر گردون کربلا
بردند داغ فتنه ی آخر زمان بخاکمرغان زخم خورده ی مفتون کربلا
گرگان پیر دامن پیراهن حسینناحق زدند در عرق خون کربلا
خونابه ی روان جگر پاره ی رسولدر هر دیار سرزده بیرون کربلا
این خوان نه اند کیست که پنهان کند کسیشاید کزین مکابره طوفان کند کسی
ای رفته در قضای خدا ماجرای توغیر خدا که می رسد اندر قضای تو
ای رفته با دهان و لب تشنه از میانآب حیات در قدم جانفزای تو
بیگانه از خدا و رسولست تا ابدبرگشته اختری که نشد آشنای تو
کردی چو در رضای خدا و رسول کارباشد یقین رضای خدا در رضای تو
چندین هزار جامه ی اطلس قبا شودفردا که آورند بمحشر عبای تو
بربسته رخت، کعبه و مانده قدم به راهبهر زیارت حرم کربلای تو
ای دست برده از ید بیضا در آستینمفتاح هفت روضه ی جنت عصای تو
بخشی ز نور سرمه ی ما زاغ روشنیبی دیده را کجا خبر از توتیای تو
ما را که دیده در سر این شور و شین شدعزم زیارت حرمت فرض عین شد
آه این چه میل داشتن ملک و تاج بوداین خود چه برفراشتن تخت عاج بود
دردا که رفت در سر کار زمین ریآن سر که خونبهای جهانش خراج بود
در جان خارجی زغم گنج کار کردزهری که خون پاک امامش علاج بود
دردا که از ملامت سنگین دلان شکستدلهای مؤمنان که تنک چون زجاج بود
یا رب ز اقتران کدام اختر سیهاسلام بی حمایت و دین بیرواج بود
شد در هوای گرم نجف همدم سمومعودی که اهل بیت نبی را سراج بود
پرورده گشت خون یزیدی بشیر سگاین خشم و نقص و کینه ازین امتزاج بود
قارون وقت ساخت، سپهر عدو نوازقوم یزید را که به خاک احتیاج بود
اهل نفاق تخت و زر و تاج یافتنداصحاب صفه دولت معراج یافتند
حاشا که علم عالم جاهل کند قبولذاتی که برترست ز اندیشه ی عقول
حاشا که در غبار حوادث نهان شودآیینه ی قبول و چراغ دل رسول
فردا نظاره کن که چو خار خزان زدهاجزای خار خفته نهد روی در ذبول
بهر عروج مهچه ی رایات مهدویعیسی فراز طاق زبرجد کند نزول
قاضی القضاة محکمه ی آخرالزماندارالقضا کند چمن دهر از عدول
بر لوح چارفصل بقانون شرع و دیناشیا کنند بهر قرار جهان حصول
در چارسوی کون به پروانه ی رسولیابد قرار لم یصل خارجی وصول
نور دوازده مه تابان یکی شودگیرد فروغ شمع سراپرده ی رسول
چندان بود محاکمه ی فیل بند شاهکآواز مرتبه نشود خارج از اصول
سکان هفت خطبه به آیین دور گشتانشا کنند خطبه بنام چهار و هشت
ای دل ثنای وحدت ذات اله کنبر حال خویش خیل ملک را گواه کن
از شرح دانه های در شاهوار عرشکلک از عطارد و ورق از مهر و ماه کن
سوی بهشت آدم و آل عبا خرامطوبی قدان روضه نشین را گواه کن
ای باقر از کناره ی سجاده ی ورعنوری فرست و چاره مشتی تباه کن
ای صبح صادق از افق غیب کن طلوعوز مهر در سر علم پیشگاه کن
خلوتسرای موسی کاظم بدیده روباین بارگاه را علم از شوق آه کن
سرگشته ی منازل شوقیم ای صبابویی ز سبزه زار رضا خضر راه کن
گر دین درست خواهی و اسلام ای صبادر یوزه از در تقی و بارگاه کن
فال تو سعد ای نقی پاک اعتقاداز دین علم بر آور و آهنگ جاه کن
ای عسکری بکوکبه ی خسروی درایآفاق پر ستاره ز نعل سپاه کن
ای مهدی آفتاب تو در چاه تا بکیخود را بسوز و خامه و دفتر سیاه کن
گلزار اهل بیت چو باغ ارم شکفتای عندلیب دلشده آهنگ راه کن