گنج

قالبهای نو

احتیاجهر گناهی، کآدمی عمدا به عالم می‌کندبه نام عشق وطنبا عشق وطن مندرجات ذیل را در این جا ثبت می‌نمایم. شاید بعد از من، یادگار بماند و موجب آمرزش روح من باشد. باید دانست [که] این ابیات فقط و فقط اثر احساسات ناشیه از معاهده دولتین انگلستان و ایران است که از طبع من تراوش کرده و این نبوده مگر این قرارداد در ذهن این بنده جز «یک معاملهٔ فروش ایران به انگلستان!» طور دیگر تلقی نشده! این است که با اطلاع از این مسئله شب و روز در وحشتم. هرگاه راه می‌روم، فرض می‌کنم که روی خاکی قدم بر می‌دارم که تا دیروز مال من بوده و حال از آن دیگری است. هر وقت آب می‌خورم می‌دانم این آب… الخ. از این رو هر لحظه نفرینی به مرتکب این معامله می‌گفتم. تقریبا قصیده‌ها، غزل‌ها و مقاله‌ها در این خصوص تهیه کرده ولی چون هیچ کس پیرامونم برای ثبت و حفظ آن‌ها نبوده، تقریبا تمام آنها از یاد رفت، بی‌آنکه اثری کرده باشد. فقط ابیات زیر است که از میان آنها به خاطرم مانده:در نکوهش روزگارآسمانت فتنه‌بار است و زمینت فتنه‌زارسرگذشت تأثرآور شاعردر منتهاالیه خیابان، بود پدیدای کلاه نمدی ها!شهر فرنگ است، ای کلانمدی‌ها!مرگ دختر ناکامزمان نزع هجده ساله عاشق دختری دیدمعید نوروزدر تکاپوی غروب است، ز گردون خورشید