شمارهٔ ۶ - در ذم ناصر ندامانی
آنکو نموده است: استیضاح از جهاناکنون ز وی کنند، ستیضاح ابلهان
گویند از چه ناصرالاسلام این همه؟. . . حبیب می کند انگشتی در دهان
پاسخ دهد ز حالت امروز مملکتحیرت زده همی نهم انگشت بر زبان
گویند از چه روست که همواره خفته اوپشت حبیب ز اول شب تا سحرگهان
گویند مگر تو این نشنیدی که در وطنجنگ است، گشته ام عقب سنگری نهان
گویند رسم جنگ ندانی، چه می کنی؟گوید که داده اند نشانم نظامیان
بنگر چگونه ز آتش ظالم درازکشبنموده بس که، مهر زنم تیر بر نشان
گویند عقب نشست کماندان ز سنگرشتو زان خود چگونه، نجنبیده تا به هان
گوید که من به سنگر خود، پشت چون کنم؟ترسم که از عقب بخورم تیر ناگهان!
گویند هیچ تا بکنون تیر خورده ای؟گوید چرا چرا دو هزاران تا به هان
گه تیر می زنیم و گهی تیر می خوریمگه پشتمان به زین و گهی زین به پشتمان
باشم وکیل و (ناصرالاسلام) ملتمکافر شود هر آن که، برد بد به من گمان
(عشقی) اگر تو مرد مسلمان و مؤمنیبر صحت حمل کن، همه اعمال مؤمنان