گنج

شمارهٔ ۱۲ - در هجو خلخالی

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: الی۷ بیت
در ده: سگ زشتی بود، موریخته و لاغرپیوسته دم اندر پا، پژمرده سر و یالی
چندی سوی شهر آمد، از شدت بی قوتیاشکم ز عزا برهاند، تا ماند در آن سالی
ناگاه چه باز آمد، دیدند که گردیدهدر فربهی و چاقی، یک زبده سگ عالی
گفتند (خلیلی)اش، بایست و همی دیدندبر هر که زند نیشی، با ضربت چنگالی
نابود خلیلی چون ناچار شده بستنداز پارچه خلخال، بر گردن آن شالی
گویند که شد ممتاز، آن خرفه ز همسرهازآن روی دگر گردید معروف به (خلخالی)
من خویش نمی‌دانم، بر گردن آن کاو گفتگویا که همان باشد: خلخالی الحالی