شمارهٔ ۱۱ - مستزاد مجلس چهارم
این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود!دیدی چه خبر بود؟
هر کار که کردند، ضرر روی ضرر بوددیدی چه خبر بود
این مجلس چهارم «خودمانیم » ثمر داشت؟والله ضرر داشت
صد شکر که عمرش، چو زمانه بگذر بوددیدی چه خبر بود
دیگ وکلا جوش زد و کف شد و سر رفتباد همه در رفت
ده مژده که عمر وکلا، عمر سفر بوددیدی چه خبر بود
دیگر نکند هو، نزند جفته «مدرس»در سالون مجلس
بگذشت دگر، مدتی ار محشر خر بوددیدی چه خبر بود
دیگر نزند با «قر و قنبیله » معلقیعقوب جعلق
یعقوب خر بارکش این دو نفر بوددیدی چه خبر بود
سرمایه بدبختی ایران، دو قوام استاین سکه به نام است
یک ملتی از این دو نفر، خون به جگر بوددیدی چه خبر بود
آن کس که قوام است و به دولت همه کاره استاز بس که بود پست
در بی شرفی، عبرت تاریخ سیر بوددیدی چه خبر بود
بر سلطنت آن کس که قوام است و بخوبرشد دو سیه ها پر:
زین دزد که دزدیش، از اندازه به در بوددیدی چه خبر بود
هر دفعه که این قحبه، رئیس الوزرا شددیدی که چها شد
این دوره چه گویم، که مضارش چقدر بود؟دیدی چه خبر بود
آن واقعه مسجدیان! کم ضرری داشت؟یا کم خطری داشت؟
آن فتنه ز مشروطه، شکاننده کمر بوددیدی چه خبر بود
آن روز که در جامعه: آن نهضت خر شددیدی چه خبر شد
از غیظ جهان در نظرم، زیر و زبر بوددیدی چه خبر بود
در بیستمین قرن، ز پس حربه تکفیر؟ای ملت اکبیر!
افسوس نفهمید که آن از چه ممر بوددیدی چه خبر بود
تکفیر سلیمان نمازی دعائیملت به کجائی؟
این مسئله کی، منطقی اهل نظر بوددیدی چه خبر بود
از من به قوام این بگو: الحق که نه مردیزین کار که کردی
ریدی به سر هر چه که عمامه به سر بوددیدی چه خبر بود
من دشمن دین نیستم، اینگونه نبینممن حامی دینم
دستور ز لندن بد و با دست بقر بوددیدی چه خبر بود
با «آشتیانی » ز چه این مرد کم از زنشد دست به گردن
ای کاش که بر گردن این هر دو تبر بوددیدی چه خبر بود
آن کس که زند این تبر، آن «سید ضیا» بوداو دست خدا بود
بر مردم ایران، به خدا نور بصر بوددیدی چه خبر بود
کافی نبود هر چه (ضیا) را بستائیماز عهده نیائیم
من چیز دگر گویم و او چیز دگر بوددیدی چه خبر بود
دیدی که (مدرس) وکلا را همه خر کرددرب همه تر کرد
در مجلس چارم، خر نر با خر نر بوددیدی چه خبر بود
زد صدمه (مدرس) بسی از کینه به ملتبا نصرت دولت
آن پوزه که عکس العمل قرص قمر بوددیدی چه خبر بود
شهزاده فیروز همان قحبه خائنبا آن پز چون جن
هم صیغه «کرزن» بد و هم فکر ددر بوددیدی چه خبر بود
خواهر زن کرزن که محمد ولی میرزاستمطلب همه اینجاست
چون موش، مدام از پی دزدیدن زر بوددیدی چه خبر بود
سید تقی آن کلفت ممد ولی میرزامجلس چو شد افنا
این جنده زن، افسرده تر از خفته ذکر بوددیدی چه خبر بود
هر چند که «یعقوب» بنام است به پستیدر دزدپرستی
این مردکه زان مردکه هم (مردکه)تر بوددیدی چه خبر بود
آن شیخک کرمانی زر مسلک ریقوکم مدرک و پررو
هر روز سر سفره اشراف، دمر بوددیدی چه خبر بود
شد مصرف پرچانگی شیخ محلاتمجلس همه اوقات
خیلی دگر این شیخ پدر سوخته لچر بوددیدی چه خبر بود
سرچشمه پستی و خداوند تلونآقای «تدین»
این زنجلب از «داور» زنقحبه بتر بوددیدی چه خبر بود
آقای لسان «عرعر» و تیز و لگدی داشتخوب این چه بدی داشت
چون چاره اش آسان، دو سه من یونجهٔ تر بوددیدی چه خبر بود
میخواست (ملک) خود برساند به وزارتبا زور سفارت
افسوس که عمامه، برایش سر خر بوددیدی چه خبر بود
آن شیخک خولیپز و بدریخت امین نیستاینست و جز این نیست
آن کس که رخش همچو سرین بز گر بوددیدی چه خبر بود
تسبیح به کف، جامه تقوای به تن شدخواهان وطن شد
گویم ز چه عمامه به سر، در پی شر بوددیدی چه خبر بود
عمامه به سر هر که، که بنهاد دو کون استیک کونش که کونست:
آن گنبد مندیل سرش، کون دگر بوددیدی چه خبر بود
آن مردکه خر، که وکیل همدان استدیدی که چسان است
یک پارچه کون، از بن پا تا پس سر بوددیدی چه خبر بود
آن معتمدالسلطنه خائن مأبوندر پشت تریبون
یک روز که در جایگه خویش پکر بوددیدی چه خبر بود
می گفت که بر کرسی مجلس چو نشینماز دست نشینم
راحت نیم ای کاش که این کرسی ذکر بوددیدی چه خبر بود
اغلب وکلا این سخن از وی چو شنفتنداحسنت بگفتند
دیدند در این نطق، بسی حسن اثر بوددیدی چه خبر بود
افسار وکیل همدان را چو ببستندیاران بنشستند
گفتند که این (ماچهخر) آبستن زر بوددیدی چه خبر بود
این مجلس چارم، چه بگویم که چها داشت(سلطان علما) داشت
پس من خرم، این مردکه گر نوع بشر بوددیدی چه خبر بود
از بس که شد آبستن و زائید فراوانقاطر شده ارزان
گوئی کمر آشتیانی ز فنر بوددیدی چه خبر بود
مستوفی از آن نطق که چون توپ صدا کردمشت همه وا کرد
فهماند که در مجلس چارم چه خبر بوددیدی چه خبر بود
من نیز یکی، حرف بگفتم وکلا رادر مجلس شورا
هر چند که از حرف، در ایران چه ثمر بوددیدی چه خبر بود
نه سال گذشته که گذشتم ز مداینگشتم ز مداین
آزرده بدانسان که پدر مرده پسر بوددیدی چه خبر بود
ویرانه یکی قصر شد، از دور نمایاندر قافله یاران:
گفتند که این راه پر از خوف و خطر بوددیدی چه خبر بود
جائی است خطرناک و پر از سارق و جانیآن گونه که دانی
عریان شود آن کس که از آن راهگذر بوددیدی چه خبر بود
کسرای عدالتگر اگر زنده بد این عصراینسان نبد این قصر
گفتم که به اعصار گذشته، چه مگر بود؟دیدی چه خبر بود
گفتند که بوده ست عدالتگه ساسانآن روز که ایران:
سر تا به سرش، مملکت علم و هنر بوددیدی چه خبر بود
من در غم این، کز چه عدالتگه کشور؟شد دزدگه آخر
زین نکته، غم اندر دل من بی حد و مر بوددیدی چه خبر بود
این منزل دزدان شدنِ بارگه داد!بیرون نشد از یاد
همواره همین مسئله، در مد نظر بوددیدی چه خبر بود
تا این که در این دوره بدیدم وکلا رادر مجلس شورا
دیدم دگر این باره، از آن باره بتر بوددیدی چه خبر بود
ویران شده، شد دزدگه آن بنگه کسرا!وین مجلس شورا
ویران نشده دزدگه و مرکز شر بوددیدی چه خبر بود
این مجلس شورا نبد و بود کلوبییک مجمع خوبی
از هر که شب از گردنه، بردار و ببر بوددیدی چه خبر بود
هرگز یکی از این وکلا زنده نبودیپاینده نبودی
این جامعه زندهنما زنده اگر بوددیدی چه خبر بود
وآنگه شدی از بیخ و بن، این عدل مظفربا خاک برابر
حتی نه به تاریخ، از آن نقش صور بوددیدی چه خبر بود
تنها نه همین کاخ، سزاوار خرابی استاین حرف حسابی است
ای کاش که سرتاسر «ری» زیر و زبر بوددیدی چه خبر بود
ای «ری» تو چه خاکی که چه ناپاک نهادی!تو شهر فسادی
از شر تو یک مملکتی، پر ز شرر بود!دیدی چه خبر بود
«شمر» از پی تو، جد مرا کشت، چنان زارلعنت به تو صد بار
صد لعن به او نیز، که رنجش به هدر بوددیدی چه خبر بود
ای کاش که یک روز، ببینم درین شهراز خون همه نهر
در هر گذری، لخته خون تا به کمر بوددیدی چه خبر بود
از کوه (وزو) آنچه که شد خطه (پمپی)آن به که شود ری
ای کاش که در کوه دماوند اثر بوددیدی چه خبر بود
این طبع تو «عشقی» به خدائی خداونداز کوه دماوند:
محکمتر و معظمتر و آتشکدهتر بوددیدی چه خبر بود