گنج

شمارهٔ ۲۷ - خنده شاعر

قافیه: ونمیخندم۸ بیت
من که خندم، نه بر اوضاع کنون می‌خندممن بدین گنبد بی‌سقف و ستون می‌خندم
تو به فرمانده اوضاع کنون می‌خندیمن به فرماندهی کن فیکون می‌خندم
همه کس بر بشر بوقلمونی خنددمن به حزب فلک بوقلمون می‌خندم
خلق خندند به هر آبله‌رخساری و، من:به رخ این فلک آبله‌گون می‌خندم
هرکس ایدون، به جنون من مجنون خنددمن بر آن کس که بخندد به جنون می‌خندم
آنچه بایست: به تاریخ گذشته خندمکرده‌ام خنده، بر آینده کنون می‌خندم
هرکه چون من ثمر علم فلاکت دیدی:مردی از گریه، من دلشده خون می‌خندم
بعد از این من زنم از علم و فنون دم، حاشا!من به هرچه بتر علم و فنون می‌خندم!