گنج

بخش ۲ - غزل

آشکارا نهان کنم تا چند؟دوست می‌دارمت به بانگ بلند
دلم از جان خویش دست بشستبعد از آن دیده بر رخ تو فکند
عاشقان تو نیک معذورندزان که نبود کسی تو را مانند
دیده‌ای کو رخ تو دیده بودبه خیال تو کی شود خرسند؟
روی بنما، نظر تو باز مگیراز من مستمند زار نژند
بر تن ما تو حاکمی، ای دوستخواه راحت رسان و خواه گزند
ای ملامت کنان مرا در عشقگوش می‌نشنود ازینسان پند
گرچه من دور مانده‌ام ز برتبا خیال تو کرده‌ام پیوند
آن چنان در دلی، که پندارمناظرم در تو دایم، ای دلبند
تو کجایی و ما کجا؟ هیهات!ای عراقی، خیال خیره مبند