بخش ۵ - غزل
عاشقی ترک خواب و خور کردهجای خود را ز گریه تر کرده
حیرت حسن دوست جانش رااز تن خویش بیخبر کرده
دایم اندر نماز و روزهٔ عشقدرس عشاق را ز بر کرده
پیش تیر ارادت معشوقجگر خویش را سپر کرده
کارش از دست خود بدر رفتهیارش از کوی خود بدر کرده
در ره کوی دوست بیسر و پادل و جان داده، پا ز سر کرده
همت عالیش عراقی راسفر راه پرخطر کرده