گنج

بخش ۳ - مثنوی

ای غم تو مجاور دل منوز زمانه غم تو حاصل من
تا دلم باد، مبتلای تو باددایما بستهٔ بلای تو باد
دیده را دیدن تو می‌بایدوگرم قصد جان کنی شاید
دل ما را فراغت از جان استزندگانی ما به جانان است
عشق، روزی که درد من بفزودشد حقیقتی اگر مجازی بود
در ترقی است کار ما در عشقبلکه اخلاص شد ریا در عشق