بخش ۲ - غزل
ای شده چشم جان من به تو بازاز تو در دل نیاز و در جان آز
شب اندوه من نگردد روزتا نبینم جمال روی تو باز
تو ز ما فارغی و ما داریمبر درت سر بر آستان نیاز
در دلم آرزوی عشق تو رانیست انجام، اگر بود آغاز
مرغ جانم ز آشیانهٔ تنجز به کویت کجا کند پرواز؟
بیش ازینم ز خویش دور مدارتا نگردد دریده پردهٔ راز
آخر، ای آفتاب جان افروزسایهای بر من ضعیف انداز
از تو ما را گذر نخواهد بودگر اهانت کنی وگر اعزاز
در غمت هر نفس عراقی رابا خیالت حکایتی است دراز