بخش ۱ - سر آغاز
ای هوای تو مونس جانممایهٔ درد و اصل درمانم
مرغ جان تا بیافت دیدهٔ بازدر هوای تو میکند پرواز
گفت و گوی تو روز و شب یارمجست و جوی تو حاصل کارم
دلم از عشق توست دیوانهتا تو شمعی، تو راست پروانه
نیک در کار خویش حیرانمدرد خود را دوا نمیدانم
در غم دوستان مهر گسلدشمنان را بسوخت بر من دل
ما همه مشتری بیپایهاو و کالای او گرانمایه
ای ز سوداییان درین بازارفارغ از مثل من هزار هزار
خواب خواهم من از خدا به دعاتا ببینم مگر به خواب تو را
نکند خود به خاطرت گذریکه کنی سوی بیدلی نظری
چون سرماست خاک سودایتفرصتی، تا نهیم در پایت
میسزد جز به وقت دل بردنالتفاتی به بیدلی کردن
به تلطف ز ما ربودی دلبه تکبر کنون زیاد مهل
تو به خود عاشقی، زهی مشکل!که ز ما بگذرد تو را در دل
تو سبق بردهای ز نیکویانما ز عشق تو این غزل گویان: