بخش ۵ - غزل
تیری، ای دوست، برکش از ترکشپس به آبروی چون کمان درکش
هان! دلم گر نشانه میخواهیزدن از توست و از من آهی خوش
کی ز تیرت الم رسد؟ که مرادیده در حیرت است و دل در غش
یابم از دیدن تو آب حیاتور بسوزانیم تو در آتش
خواه نوش است و خواه زهرآلودشربت از دست دوست خوش درکش
ور دهد غیر شربت نوشتنیش دان و به خاک ریز و مچش
به عراقی مگو: بیا بر منخویشتن را بگوی، ای دلکش