گنج

بخش ۳ - مثنوی

آنکه ایشان برو نظر کردنداولش عاشقی خبر کردند
عشق در هر دلی که جای گرفتدست برد اندرون و پای گرفت
عشق در هر دلی که سر بر زدخیمه از عقل و علم برتر زد
هر دلی کو به عشق بینا شدمنزلش زیر بود و بالا شد
هر دلی را که عشق روی نمودهر زمانی ارادتش افزود
هر ارادت که عشق را شایداز رضا و موافقت زاید
هر ارادت که از محبت شدیا ز انعام یا ز رایت شد
اولش عام و آخرش خاص استمحض لطف است و عین اخلاص است
در کلام خدای می‌خوانیکه: «علیک محبت منی»
چون محبت رسد به عین کمالدر دل و جان و الهان جمال
عشق نامش نهند اولوالاشواقچون رسد آن به حد استغراق
اندرین بحر اگر غریق شویتو خود استاد این طریق شوی
گر شنیدی و شد تو را معلومرو بخوان تا نکو شود مفهوم