بخش ۳ - مثنوی
چون بدید این غزل بدین سان خوبملتفت شد به طالب آن مطلوب
دست یازید و بر گرفت و بخوانددر بد و نیک این سخن میراند
چون به آخر رسید خوش بگریستگفت: بیچاره این عراقی کیست؟
گفتم: ای جان جان، من مسکیندر بیابان عشق گفتهام این
گفت: آنگه شود مرا باورکه بدین قافیت یکی دیگر
بر بدیهه بگویی اندر حالباشد این در فراق و آن ز وصال
آن غزل در فراق جانان بودوین یکی در وصال باید زود
گفتم: ای مایهٔ سخن گفتناز تو بنوشتن و ز من گفتن
گفت: کو کاغذ و دوات و قلم؟دادمش: تا نوشت این غزلم: