بخش ۴ - غزل
ای ز روی تو آفتاب خجلوز لبت آب زندگی حاصل
عاشقان را خیال عارض تودر شب تیره نور دیده و دل
زانکه روی تو را ز غایت لطفبرگ گل شرمسار و لاله خجل
ز آرزوی قد تو سرو سهیخشک بر جای مانده پا در گل
ای لبت را اسیر آب حیاتوی رخت را غلام شمع چگل
از برای کمند گیسویترشتهٔ جان عاشقان مگسل
رمقی بود باقی از جانمکه تو ناگه بدو شدی واصل
وای اگر خاطرت به جانب مالحظهای دیرتر شدی مایل
اتفاقی عجب: عراقی و وصل!زانکه آشفته گم کند منزل