بخش ۲ - غزل
ای ربوده دلم به رعناییاین چه لطف است و این چه زیبایی؟
بیم آن است کز غم عشقتسر برآرد دلم به شیدایی
از جمالت خجل شود خورشیدگر تو برقع ز روی بگشایی
زیر برقع، چو آفتاب منیراندر ابر لطیف پیدایی
در جمالت لطافتی است، که آندر نیابد کمال بینایی
آن ملاحت، که حسن روی تو راستکس نبیند، مگر تو بنمایی
منقطع میشود زبان مراپیش وصف رخ تو، گویایی
روز و شب جان به عاشقان دادناز برای تو و تو خود رایی
نیست بیروی تو عراقی رابیش ازین طاقت شکیبایی