بخش ۱ - سر آغاز
عاشقان در کمین معشوقندساکنان زمین معشوقند
عاشقان را ز دوست نگزیردبلبل اندر هوای گل میرد
اندرین ره، اگر مقامی هستهس ماوای عاشقان الست
چون که حسن آمد از عدم به وجودعشق در نور او ملازم بود
جان، چو مامور شد به امر احدمنتظر یافت عشق بر سر حد
گر تو از عشق فارغی، باریمن ندارم به غیر ازین کاری
هست جانم چنان به عشق غریقکه ندارد گذر به هیچ طریق