بخش ۳ - غزل
بی جمال تو، ای جهان افروزچشم عشاق تیره بیند روز
دل به ایوان عشق بار نیافتتا بکلی ز خود نکرد بروز
در بیابان عشق ره نبردخانه پرورد «لایجوز» و «یجوز»
چه بلا بود کان به من نرسید؟زین دل جان گداز درداندوز
عشق میگویدم که: ای عاشقچاک زن طیلسان و خرقه بسوز
دیگر از فهم خویش قصه مخوانقصه خواهی، بیا ز ما آموز
بنشان، ای عراقی، آتش خویشپس چراغی ز عشق ما افروز