غزل شمارهٔ ۳۶
هر دلی کو به عشق مایل نیستحجرهٔ دیو خوان که آن دل نیست
زاغ گو، بیخبر بمیر از عشقکه ز گل عندلیب غافل نیست
دل بیعشق چشم بینور استخود بدین حاجت دلایل نیست
بیدلان را جز آستانهٔ عشقدر ره کوی دوست منزل نیست
هر که مجنون نشد درین سوداای عراقی، بگو که: عاقل نیست