گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۶

شهری است بزرگ و ما دروییمآبی است حیات و ما سبوییم
بویی به مشام ما رسیده استما زنده بدان نسیم و بوییم
بازیچه مدان، تو خواجه، ما راما از صفت جلال اوییم
چوگان حیات تا بخوردیمدر راه به سر دوان چو گوییم
تا خوی صفات او گرفتیمنشناخت کسی که در چه خوییم؟
می‌گفت عراقی از سر سوز:ما نیز برای گفت و گوییم