گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۵

تا کی همه مدح خویش گوییم؟تا چند مراد خویش جوییم؟
بر خیره قصیده چند خوانیم؟بیهوده فسانه چند گوییم؟
ای دیده بیا، که خون بگرییموی بخت، بیا، که خوش بموییم
ما را چو به کام دشمنان کردآن یار که دوستدار اوییم
نگذاشت که با سگان کویشگرد سر کوی او بپوییم
دانم که روا ندارد آن خودکز باغ رخش گلی ببوییم
زین به نبود، کز آب دیدهخیزیم و گلیم خود بشوییم؟
گردی است به راه در، عراقیآن گرد ز راه خود بروبیم