گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابینیم۹ بیت
تا کی از دست فراق تو ستم‌ها بینیم؟هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم
دل دهیم، از سر زلف تو چو بویی یابیمجان فشانیم، اگر آن رخ زیبا بینیم
روی خوب تو که هر دم دگران می‌بینندچه شود گر بگذاری تو دمی ما بینیم؟
ما که دور از تو ز هجرانت به جان آمده‌ایماز فراق تو بگو: چند بلاها بینیم؟
خورد زنگار غمت آینهٔ دل به فسوسنیست ممکن که جمال تو در آنجا بینیم
گم شد آخر دل ما، بر در تو آمده‌ایمتا بود کان دل گم‌کردهٔ خود وابینیم
گر بیابیم دلی، بر سر کویت یابیمور ببینیم رخی، در دل بینا بینیم
روی بنمای، که امروز ندیدیم رختای بسا حسرت و اندوه که فردا بینیم!
روی زیبای تو، ای دوست، به کام دل خویشتا عراقی بنمیرد نه همانا بینیم