گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: رم۹ بیت
تا کی از دست تو خونابه خورم؟رحمتی، کز غم خون شد جگرم
لحظه لحظه بترم، دور از تودم به دم از غم تو زارترم
نه همانا که درین واقعه مناز کف انده تو جان ببرم
چه شود گر بگذری تا منچون سگان بر سر کویت گذرم؟
آمدم بر درت از دوستیتدشمن آسا مکن از در، بدرم
دم به دم گرد درت خواهم گشتتا مگر بر رخت افتد نظرم
خود چنین غرقه به خون در، که منمکی توانم که به رویت نگرم؟
تا من از خاک درت دور شدمنامد از تو که بپرسی خبرم؟
کرمت نیز نگفت از سر لطفکه: غم کار عراقی بخورم