غزل شمارهٔ ۱۳۳
چون تو کردی حدیث عشق آغازپس چرا قصه شد دگرگون باز؟
من ز عشق تو پرده بدریدهتو نشسته درون پرده به ناز
تو ز من فارغ و من از غم توکرده هر لحظه نوحهای آغاز
من چو حلقه بمانده بر در توکردهای در به روی بنده فراز
آمدم با دلی و صد زاریبر در لطف تو، ز راه نیاز
من از آن توام، قبولم کناز ره لطف یکدمم بنواز
آمدم بر درت به امیدیناامیدم ز در مگردان باز