غزل شمارهٔ ۱۳۲
ای مطرب درد، پرده بنوازهان! از سر درد در ده آواز
تا سوختهای دمی بنالدتا شیفتهای شود سرافراز
هین! پرده بساز و خوش همی سوزکان یار نشد هنوز دمساز
دلدار نساخت، چون نسوزم؟سوزم، چو نساخت محرم راز
ماتم زدهام، چرا نگریم؟محنت زدهام، چه میکنم ناز؟
ای یار، بساز تا بسوزمیا با سوزم بساز و بنواز
یک جرعه ز جام عشق در دهتا بو که رهانیم ز خود باز
ور سوختن من است رایتمن ساختهام، بسوز و بگداز
گر یار نساخت، ای عراقی،خیز از سر سوز نوحه آغاز
در درد گریز، کوست همدمبا سوز بساز، کوست همساز