غزل شمارهٔ ۱۱۲
زان پیش که دل ز جان برآیدجان از تن ناتوان برآید
بنمای جمال، تا دهم جانکان سود بر این زیان برآید
ای کاش به جان برآمدی کاراین کار کجا به جان برآید؟
کارم نه چنان فتاد مشکلکان بیتو به این و آن برآید
هم از در تو گشایدم کارکامم همه زان دهان برآید
بر درگهت آمدم به کاریکان بر تو به رایگان برآید
نایافته جانم از تو بوییمگذار که ناگهان برآید
بنواز به لطف جانم، آن دمکز کالبدم روان برآید
کام دل خستهٔ عراقیاز لطف تو بیگمان برآید