غزل شمارهٔ ۱۰۹
اندرین ره هر که او یکتا شودگنج معنی در دلش پیدا شود
جز جمال خود نبیند در جهاناندرین ره هر که او بینا شود
قطره کز دریا برون آید همیچون سوی دریا شود دریا شود
گر صفات خود کند یکباره محودر مقامات بقا یکتا شود
هر که دل بر نیستی خود نهاددر حریم هستی، او تنها شود
از مسما هر که یابد بهرهایفارغ و آسوده از اسما شود
ور کند گم صورت هستی خویشصورت او جملگی معنی شود
ور نهنگ لاخورش زو طعمه ساختزندهٔ جاوید در الا شود
صورتت چون شد حجاب راه تومحو کن، تا سیرتت زیبا شود
گر از این منزل برون رفتی، یقیندانکه منزلگاهت او ادنی شود
ما به جانان زندهایم، از جان بریتا ابد هرگز کسی چون ما شود؟
هر که آنجا مقصد و مقصود یافتدر دو عالم والی والا شود
هر که را دل رازدار عشق شدکی دلش مایل سوی صحرا شود؟
هم به بالا در رسد بیعقل و دینگر عراقی محو اندر لا شود