گنج

شمارهٔ ۱۲

ای بزرگی که با نسیم وفاتبوی شب‌بوی درنمی‌گنجد
بر در جاهت ارچه چرخ شدستتوی در توی درنمی‌گنجد
پس و را بندهٔ بلای دل استکهنه و نوی درنمی‌گنجد
پیش عشق من و لطافت یارکه دل و خوی در نمی‌گنجد
گل حسن است و با لطافت روگل خودروی درنمی‌گنجد
در جهانی که چین طره تستچین ابروی درنمی‌گنجد
دوش می‌گفت رنجه شو تو ولیکچه کنم موی در نمی‌گنجد