گنج

شمارهٔ ۱۱

ایاز بهر تفاخر مخدرات سپهرهمیشه در حرم حرمت تو کرده سجود
سبب وجود بو دار نه چرخ وارون کارنیافریدی خود واجب الوجود، وجود
در تو مقصد گیتی است ز آنکه باز نگشتز آستانه او هیچ خلق بی مقصود
زمانه دست بیکبارگی ز بخل بشستچو دید پای سخای تو در خزائن جود
اگر چنانچه بپرسی ز چرخ آیینه گونکه زنگ حادثه ز آیینه رخت که زود
بخاکپای تو کز نه فلک جواب آیدکه صدر مسند اقبال، فخر دین داود
زهی ز جاه تو قاصر ضمیر هر مخلوقخهی ز جود تو خرم روان هر موجود
مقدمست سخای تو بر صدای سئوالمنزهست کمال تو ز انتقام حسود
ز خاک درگه و تعظیم آستانه توبنزد عالم و جاهل، بر خواص ور نود
که ملک و ملت و دیوان و صدر مسند رامحل و رونق و تعظیم و قدر و جاه فزود
مدام تا نشود دور آسمان باطلمقیم تا نبود گردش زمین معهود
ترا سعود قرین باد و کردگار معینترا زمانه رهی باد و عاقبت محمود