گنج

شمارهٔ ۱۰

آن شنیدی که خار در گلزارگل خوشبوی را برادر خواند
راست می گفت لیکن از پی خارهیچ دانا درخت گل ننشاند
بلکه دانا چو گلبنی پروردچون بر اندام اولیا افشاند
ای امامی بگل نگردد خارچشم ادراکت از چه خیره بماند
گل بی خار کس نکشت و نرستهیچکس هیچ جا ندید و نخواند
بوی گل، گل به لطف یار دهدبلبلی را که دل ز خار بماند