گنج

شمارهٔ ۴۰ - در مدح علاء الدوله رکن الدین ابوالفتح قتلغ شاه

۲۳ بیت
منت ایزد را که بعد از طول و عرض و سال و ماهاختر داد استقامت یافت بر گردون و جاه
آفتاب نصرت از چرخ ظفر بنمود رویدر پناه سایه ی پشت هدی ظل اله
آفتابی کافتاب افتاد در پایش ز چرخآسمانی کاسمان بنهاد در دورش کلاه
آفتابی مملکت در سیر و شاهی در جوارآسمانی سلطنت در دور و گیتی در پناه
آن ز عکس رأیت منصور و دارای زمینوین ز فرّ سایه ی چترش پناه و تاج و گاه
تاجبخش داد پرور، داور عادل، که هست:چهار طبعش خرج جود و نه سپهرش خاک راه
خسرو اعظم، علاء الدوله، جمشید زمانرکن دین، بوالفتح، قتلغ شاه بن محمود شاه
صفدر لشکر شکن شاهی که باشد در مصافگوهر شمشیر او بر گوهر پاکش گواه
سایه بزدان خداوندی که دست لطف اودارد اندر تاب آتش آب نیلوفر نگاه
زبده دوران عدو بندی که چشم آفتابمی نیارد کردن اندر سایه ی چترش نگاه
آن فلک رفعت شهنشاهی که بگدازد ز شرمبر سپهر از عکس ماه چتر او هر ماه، ماه
و آن ملک پرور جهانداری که بر درگاه اوستپادشاهان را جبین و داد خواهان را جباه
ای باستحقاق با قصر مشید قدر توقصر هفت اختر قیصر پشت نه گردون دو تاه
وی جانگیری که چون در نیزه پیچی روز رزمبگسلند از هم ز روز و شب قطار سال و ماه
ابر احسان تو گر بر کوه خاره بگذرداز کمر شاخ زمرد سر بر آرد چون گیاه
ور تفی ز اندیشه ی قهر تو بر دریا رسدهر کجا چاهیست آتش رخ برافروزد ز چاه
تاجبخشی را پناهی پادشاهی را شکوهاهل دل را پایمردی اهل دین را دستگاه
هر کجا عون تو آمد مهر برچیند قضاهر کجا عفو تو امد رخت بر بندد گناه
صورت جاه تو چون در بارگاه آید؛ شودبارگاه از فرّ او فردوس بی هیچ اشتباه
دین پناها مر امامی را ز راه اعتقادورد اوقاتست حرز مدح تو بیگاه و گاه
گر درین حضرت جبونی یابد اندر ملک نظمهم ز حکمت صور سازد هم ز رفعت بارگاه
تا ز ترکیب طبایع بسته بر ایوان چشمپرده ی باشد سپید و گله ی دروی سیاه
چشم روشن بادت از دیدار نور چشم ملکدوست گو بفزا ازین معنی و دشمن گو بکاه