گنج

شمارهٔ ۱۱

۶ بیت
بی‌رخ تو زلف دین به شانه نیارزدبی‌لب تو مرغ جان به دانه نیارزد
کشتن ما را مجوی هیچ بهانهزآن که به اندیشه بهانه نیارزد
بارگهی را که نقد همت او شدعرش به قفل در خزانه نیارزد
مملکی را که شاه خوی خوش اوستمشک مگر در رکاب خانه نیارزد
مطرب تو زهره باد گر چه به بزمتزهره به ابریشم چغانه نیارزد
گر تو نباشی سوار معرکه صنعابلق گیتی به تازیانه نیارزد