گنج

بخش ۷۸ - درشکایت از آلایش به رنگ هستی و خود پرستی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۶ بیت
تو ای قید هستی چه بندی مرا؟که رنج دل مستمندی مرا
رها گر ز بند تو گردیدمیبه جز نیستی هیچ نگزیدمی
چه ستواری ای دل گسل بند منتورا بگسلاند خداوند من
که از تست هر بد که آید مراز بود تو هر فتنه زاید مرا
کسی کو؟ بسی سال و مه با تو زیستابر زندگانیش باید گریست
برو تا بیاسایم ازرنج هابیابم پس ازرنجها گنج ها
تویی رهزن دین و دنیای منهمی تازی از بهر یغمای من
تو دورم ز راه خدا می کنیبه بیگانگان آشنا می کنی
به اهل جهان و جهانم چه کار؟به آنکس که خواهم مرا واگذار
برآنم که غیر ازتو ابلیس نیستدرآنجا که هستی تو ابلیس کیست؟
بدین گونه گر رهزنی ورد توستتو استادی ابلیس شاگرد توست
نه آرام دارم ز دستت نه خوابنه آسایش و صبر و نی توش و تاب
پی آنکه نانی ز خوانی خورمبری آبرو چند برهر درم
به یکسو شو از راه من شرم دارکزین پس نباشد مرا با تو کار
برو سوی آن کو خریدار توستشب و روز مشتاق دیدار توست
یکی سوی دنیا پرستان بپایکه هست طلب نیست مرد خدای
تو نگذاری ای دشمن جان منکه تابد به من نور جانان من
تو زنگاری از آینه پاک شوبه یک سوی ازچشم ادراک شو
نیفزاید ازتو مرا دستگاهتودانی که نبود اگر مدح شاه
نگویم به مدح کسی یک سخنبه تیغم ببرند اگر سر زتن
تو را از جهانداور دادرساگر خواهم از بهر اینست و بس
وگرنه جز او با کسم کارنیستچو دانم جز اویم خریدار نیست
من و مدح شاهی که شاهنشهانپرستندگانش به ملک جهان
من و آن خداوند را بندگیکه مهرش مرا داده فرخندگی
من و مهر آن زاده ی مصطفی (ص)که هر درد را تربت او شفا
حسین آنکه فرمان دهد برقضادل و جان پیغمبر و مرتضی