بخش ۷۹ - ورود امام علیه السلام به مکه ی معظمه زاده الله شرفا
کنون راز بشنو ز شاه اممکه چون کرد قصد عراق از حرم
گذشته بد از ماه شعبان سه روزکه شد روی شه مرز بطحا فروز
درآن جایگه بود ماهی چهارهمی بد پرستشگر کردگار
ازآن پس که ذیحجه آمد فرازشه دین زبطحا سفر کرد ساز
نفرموده اعمال حج را تمامبه عمره بدل گشت حج امام
ازآنرو که بدخواه احمد یزیدکه بادش عذاب خدایی مزید
سه ده تن فرستاده بد نابکارنهانی به خونریزی شهریار
که تیغی بدان شاه بی کبر ولافبه خانه برانند گاه طواف
زبطحا سفر کرد زانرو امامکه ماند حرم را به جای احترام
زذیحجه بگذشت چون هشت روزبفرمود دارای گیتی فروز
که آرند خرگه ز بطحا برونعماری زند ساربان برهیون
پس آنگه یکی خطبه آغاز کردخدا را ستایش درآن سازکرد
همه یاوران رابرخود نشاندچنین راز با انجمن بازراند
که ای قوم کس را به جان زینهارنباشد ز تقدیر پروردگار
هرآنچ آورد بر سر ازخوب و زشتنگردد دگرگونه اش سرنوشت
اجل کان نبخشد کسی را امانقلاده است برگردن مردمان
چو بسیار سوی نیاکان خویشستوده بزرگان و پاکان خویش
مرا اشتیاق است ای انجمنچو یعقوب بر یوسف خویشتن
نمود از ازل پاک پروردگارپی دفن من بقعه ای اختیار
که ازبقعه های زمین سربه سرگرامی تر است آن بردادگر
کنم سوی آن بقعه باید شتابزفیض شهادت شوم کامیاب
فراز آمدم گاه رنج و بلابه جایی که نامش بود کربلا
خبر داده جدم رسول امینازآنچ آیدم پیش در آن زمین
کنون هر که را شوق جانبازی استبه سر بر- هوای سرافرازی است
نماید به زودی بسیج سفرازاین مرز با من شود رهسپر