بخش ۱۶ - برانگیختن مروان حکم ولید را در بیعت از امام و رفتن آنحضرت ازآنجا به خشم
بدو گفت کاین کرده نبود پسندبه دهر اندر از بخرد هوشمند
همین شب یکی گفت من در پذیرازاین مرد پیمان بیعت بگیر
چو برخیزد از جایگاه نشستتو را با حسین علی نیست دست
تودانی که او زاده ی حیدر استچو فرخ پدر ضیغم داور است
چو از دست ما گردد امشب رهابتابد سراز رزم او اژدها
اگر من به جای تو می بودمیازین گونه گفتار نشنودمی
مر او را به بیعت درآوردمیویا سر به تیغش جدا کردمی
برازنده ی فر پیغمبریخداوند سر پنجه ی حیدر ی
زمروان چواین گفتش آمد به گوشبدان مرد بی باک برزد خویش
که هان ای بد اندیش مرد پلیدتو خواهی مرا سرزپیکر برید؟
ویا این امیری که دراین دیاربه حکم یزید است فرمانگذار؟
تورا نیست یارا و این مرد راکه با من سگالید ناورد را
چو رخ زو بتابید گفت:ای ولیدنه ماییم آل رسول (ص) مجید؟
خلافت زیزدان سزاوار ماستبزرگی و دین پروری کار ماست
علی جانشین نبی بود و بسپس از وی نبد جز حسن هیچ کس
چو فرخ برادرم بربست رختمنم درخلافت سزاوار تخت
نه آن زشت بدخو یزید پلیدکزو شوم تر چشم گردون ندید
که کارش نه غیر از قمار و شراببه خونریزی اهل دین درشتاب
چنین کس که گشته ازو دین تباهزمن پیروی کردن او مخواه
مجوی از خداوند دین بنده گینه زیبد زداور سرافکنده گی
بگفت این و یازنده بالا فراشتقدم درسرای ولایت گذاشت