گنج

بخش ۱۵ - گفتگوی امام علیه السلام با آن سه تن

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۳ بیت
بفرمود کای مهتران سترگبرآنم که رو داده کاری بزرگ
معاویه بربسته زین نشئه رختنشسته یزیدش به بالای تخت
دراین شب گمانم که خواهد ولیدزما اخذ بیعت برای یزید
بدین کار چاره چه و چیست رایشدن خوب تر یا که ماندن به جای
به پاسخ سرودند کای رهنماتو داناتری کارها را زما
تو زی او روان شوکه ما هرسه تننخواهیم رفتن درآن انجمن
چو گفتند این شه به ایوان خویشره از تربت پاک بنهاد پیش
به کاخ ولیدی چو بنمود جایزخویشان و یاران رزم آزمای
گزین کرد سی مرد خنجر گزارهمه جنگجوی و همه نامدار
شهنشه بدان پاکدینان سرودکه ای نامداران با فر وجود
از یدر بیاید همراه منبدانجا که خواهم شدن گامزن
درآنجا به بیغوله ای درکمیننشینید چون ضغیم خشمگین
درآنگه که آواز من بشنویددرآنجا که من هستم اندر شوید
درآرید دست و بیازید تیغمدارید از جنگ جستن دریغ
چو این گفت بنمود زیب سراهمان نغز دستار پیغمبرا
بپوشید دراعه ی مصطفیبیفزود زان جامه تن را صفا
گرفت آن خداوند موسی غلامبه کف برعصای رسول انام
سوی والی یثرب آورد رویشهنشاه و یاران به همراه اوی
چو خور درسرای امارت بتافتهمه برزن وکوی از او نوریافت
نگهبان یثرب شدش پیشبازببردش به پاس بزرگی نماز
چو آسود لختی پی گفتگویبه شه والی یثرب آورد روی
نخستین نمود او چو گفتار سرزمرگ معاویه دادش خبر
سپس خواند منشور دارای شامبه فرخنده فرزند خیرالانام
بدو گفت: ایدون ترا چیست رایبیندیش ژرف و به پاسخ گرای
که در کار بیعت چه گویی همیزمهر و زکین تا چه جویی همی
شهش گفت: نبود سزا ای ولیدکه بیعت نهانی کنم با یزید
یک امشب درنگ آر تا صبحدمکنم هرچه باید همی کردیاد
تو بنشین به گاه و بساز انجمنبخوان مردمان را بر خویشتن
من آیم بدان انجمن بامدادکنم هر چه باید همی کرد یاد
که مردم بدانند و آگه شوندچو من بگروم سربسر بگروند
بدو گفت والی جز این نیست رایهمه هر چه فرمودی آرم به جای
همه کار بندم به دلخواه توبرو باد دادار همراه تو
چو مروان دون ازولید این شنیدبزد نعره سخت وزجا بردمید