گنج

بخش ۱۱۲ - ذکر رسیدن نامه ی ابن زیاد بدبنیاد به عمر بن سعد

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۷ بیت
دگر روز آب شب که چرخ بلندجهان را ردای شب ازتن فکند
هوا دم زرخشان رخ هورزدسر از کوهسار آتش طور زد
سواری پدید آمد از گرد راهبه نزد عمر رفت آن رو سیاه
یکی نامه دادش زابن زیادبخواندش چو آن ریمن پرفساد
بدید آنکه بنگاشته اهرمنکه کردم از اینت سرانجمن
که برگیری از تن سرشهریارفرستی بر من به کوفه دیار
نهشتم دگر عذر بهر تو منبه فرمانت کردم سپاهی کشن
برآن باش تا آنکه هر صبح و شامبه سوی من از خود رسانی پیام
به پور پیمبر ببند آب رابکش تشنه لب شاه و اصحاب را
مهل رخ سوی آب شیرین نهندکه تا جان شیرین به تلخی دهند
ستمگر چو بر خواند آن نامه رانو آییین کین کرد هنگامه را
به عمروابن حجاج ناپاکزادهزاری چهار ازسواران بداد
که بر آل پیغمبر و پیروانببندند از کینه آب روان
چنان کرد عمرو بن حجاج کارکه فرمودش اهریمن نابکار
سپهرا به هم بشکند چنبرتفتد افسر مهر و ماه از سرت
به آل نبی کین فزودن چرا؟به کام بد اندیش بودن چرا؟
ددان را گوارنده آب روانلب تشنه شیران یزدان نوان
به هم بشکنی بال طاووس باغکه گردد ستاک کلان جای زاغ
به گردندی خویش چون دشمنی؟به یزدان پناهم که اهریمنی
تو دادی بساط سلیمان به یادازین پس من و مهر تو این مباد
سوی آب بستن چو دشمن شتافتبه یاران شه تشنگی دست یافت
یکی تیشه بگرفت دست خدایبه پشت سراپرده آن رهنمای
سوی قبله بنهاد نه گام زودزمین را بدان تیشه لختی شخود
بجوشید ازامر جان آفرینیکی ژرف چشمه درآن سرزمین
شهنشاه و یاران فرخ تباربخوردند از آن آب شیرین گوار
نمودند سیراب اسب و شترسپس مشک ها زآب کردند پر
چو بگذشت لختی ز چشم جهانشد آن چشمه چون آب حیوان نهان