شمارهٔ ١٠ - مستزاد
با جمع بتان صحبت سنگین چه خوش آیددر گلشن زیبا
در کاسه زر باده رنگین چه خوش آیدهمچون گل رعنا
گر یار ز رخ پرده بر انداخته باشداز غایت لطفش
جان باختن از عاشق مسکین چه خوش آیددر وقت تماشا
دیدن بجمالی که بهست از گل صد برگاز روی لطافت
با لاله و نسرین و ریاحین چه خوش آیددر جانب صحرا
لعل لب دلدار شرابیست فرحبخشدر میکده عشق
بیهوش از آن شربت شیرین چه خوش آیدبی ساغر صهبا
چون مردمک دیده من خال رخ یارآن نقطه جانم
در حلقه آنطره مشکین چه خوش آیدو آن مایه سودا
قطرات سرشکی که سحر دیده ما ریختاز عین ندامت
پرتو زده بر چرخ چو پروین چه خوش آیددر عالم بالا
گر یار کند ناز کشد ابن یمین رااز تندی خوی اش
و آنهم چه نکو باشد اینهم چه خوش آیدزان شوخ دلارا