گنج

شمارهٔ ۵۱

قافیه: ست۹ بیت
روی زیبای تو آرایش هر انجمن استلعل شیرین تو شور دل هر مرد و زن است
خال مشکین تو بر عارض خورشیدوشتنقطه عنبر نو بر ورق نسترن است
بر بیاض رخ تو خط سیه باقی بادکان سوادی‌ست کزو روشنی چشم من است
یا رب آن در خوشاب است و بناگوش چو سیمیا سهیل یمن اندر بر ماه ختن است
هست در وصف دهانت سخنم تنگ مجالآن دهن خود که تو داری چه مجال سخن است
نیش زنبور عسل بر گل سیراب رسیدنوش بنهاد در او و عسل اکنون دهن است
همچو سایه پی خورشید رخت چون نروددل که در گردنش از زلف تو مشکین رسن است
بشکست دل بیچاره کجا در نگردزلف مشکینت که سر تا به قدم پرشکن است
یوسف حسنی و یعقوب صفت ابن یمیندر فراق رخ تو ساکن بیت الحزن است