گنج

شمارهٔ ۴۹

دوش چه دانی مرا بیتو چه بر سر گذشتلشکر غم بر سرم بیحد و بیمر گذشت
در هوس لعل تو در شب همچون شبهسیم روانم ز جزع بر رخ چون زر گذشت
آب گذشت از سرم بسکه بباریدم اشگدر غم عشقت ببین چیست مرا سر گذشت
درد غم عشق او می نپذیرد دوارنج مبر ایصبا کار از آن در گذشت
چون دل دیوانگان بسته بزنجیر شدباد صبا چون بر آن زلف معنبر گذشت
دوش دلم چون خلیل تا سحر و وقت شامز آن صنم آزری بر سر آذر گذشت
بر دل ابن یمین گر چه گران بود هجرلیک بامید وصل دوش سبکتر گذشت