گنج

شمارهٔ ۴۰

توئی که سایه زلفت شعار خورشیدستغبار خط تو نقش و نگار خورشیدست
فروغ روی تو کز لطف آب ازو بچکدچو آتش است که در چشمه سار خورشیدست
بگرد عارض تو خط عنبرین گوئیهلال غالیه گون بر کنار خورشیدست
بسان ذره دلم بیقرار گشت چو دیدکه زیر سایه زلفت قرار خورشیدست
کسیکه دید بناگوش و در شهوارتسهیل گفت مگر گوشوار خورشیدست
ز نور روی تو یکذره تافت بر خورشیدبحسن طلعت از آن اشتهار خورشیدست
بنور چهره خود ظلمت از دلم بزدایاز آنکه تربیت ذره کار خورشیدست
بسان دیده حربا همیشه ابن یمینز شوق روی تو در انتظار خورشیدست