گنج

شمارهٔ ۳۱

با من آن مهروی من نامهربان از بهر چیستبا دلم دایم بکین آن دلستان از بهر چیست
آن نگار بی وفا را بی سبب چندین جفابر مراد دشمنان با دوستان از بهر چیست
هیچم اندر و هم ناید کان سبکروح جهانبی سبب با دوستداران سرگران از بهر چیست
گر ندارد قصد صید جان مشتاقان خویشغمزه و ابروی او تیر و کمان از بهر چیست
میکنم جان و جهان ایثار آن آرام دلور نباشد بهر اینجان و جهان از بهر چیست
در دهان دارد مدام ابن یمین وصف لبشور ندارد پس چنین شیرین زبان از بهر چیست