شمارهٔ ۳۰۰
تو آن نئی که ندانی طریق دلداریولی چه شود که با ما نمیکنی یاری
بعهد چین سر زلف شام پیکر توسیاهروی جهان گشت مشک تا تاری
چنان ز عشق تو مستم که دل نمیخواهدکه هیچگونه رود بر طریق هشیاری
بسان آنلب میگون همیشه ساغر چشملبالبست مرا از شراب گلناری
بیاد شادی وصلت که آرزوی دلستز دست هجر توان رست اگر تو بگذاری
کمال حسن تو نقصان پذیر می نشودبقول دشمن اگر دوسترا نیازاری
ز درد ابن یمین هیچکس نمیپرسدبغیر غم که نماید همیشه دلداری