گنج

شمارهٔ ۲۹۰

بحسن روی تو ای آفتاب خرگاهیندید دیده گردون ز ماه تا ماهی
توئیکه رنگ رخت را جهانیان گویندکه چشم بد مرسادت که صبغه اللهی
اگر رسائی قد تو باغبان بیندهزار طعنه زند سرو را بکوتاهی
ز عشق سلسله زلف عنبرینت دلمنهاد روی بدیوانگی و گمراهی
بیا که در هوس زلف شام پیکر توتنم چو نال شد از ناله سحرگاهی
چه حاجتست بخورشید و ماه با رخ تومرا بروز تو خورشیدی و بشب ماهی
بیا که روی تو میخواهد و تو میدانیکه هست عادت ابن یمین نکو خواهی