گنج

شمارهٔ ۲۸

قافیه: ارت۷ بیت
بفروغ مهر رویش که مهست از آن عبارتبفریب چشم مستش که دهد جهان بغارت
بنسیم جانفزایش که مسیح وار آردسوی کشتگان هجران بوصال جان بشارت
که دمد بجای خار از سرخاک ما گل ترچون کند مزار ما را مه مهربان زیارت
اگر از بهار حسنش بچمن رسد نسیمیعجب ار نگیرد از سر بگه خزان نضارت
بخط و عبارت او مر ساد چشم زخمیکه ندید کس چنان خط نشنید از آن عبارت
ز سر شک تر خرابست بنای صبر و شایدکه کسی میان طوفان ندهد نشان عمارت
پسر یمین ز پایش بچه روی سر بتابدچو بآشکار دورش کند و نهان اشارت