شمارهٔ ۲۷۳
ایعارض مه پیکر تو صورت جانیوی پسته شیرین سخنت شور جهانی
گلزار رخت هست چنان تازه بهاریکورا خللی نیست زهر باد خزانی
تابان رخ چونماه تو از زلف چو عقربچون نور یقینی ز پس تیره گمانی
تا چشم خوشت تیر گشاید ز کمینیابروی تو پیوسته کشیدست کمانی
بالای بلند خوش تو وقت خرامشدانی چه بود راست یکی سرو روانی
مائیم و روانی و غمت آمده بر لبسودیست از آنمایه وزینگونه زیانی
گر سر رود اندر سر سودات چه با کستگر حکم کنی بر تو فشانیم روانی
مسکین دلم از حسن تو تا یافت نشانیدر عالم ازو نیست کنون نام و نشانی
گر ابن یمین را ز لبت کام نبخشیباری دل او شاد همی کن بزبانی