شمارهٔ ۲۴۸
یا رب گلست عارض زیبات یاسمنیا بر فراز سرو شکفته است یاسمن
چشم تو آهوئیست که هنگام ترکتازباشد بسوی کشور جانهاش تاختن
میگفت با صبا ز رخت گل حکایتیباد صباش خرده زر کرد در دهن
از چین زلف تو بختن نافه ئی رسیداز شرم شد سیه رخ آن نافه ختن
کی با شکست حال دل زار میرسدزلفت که زیر هر خم او هست صد شکن
ایسرو سیمتن ز سرم سایه بر مدارکز تاب آفتاب غمت سوخت جان من
ابن یمین ز عشق تو پروانه وار سوختتا روی دلربای تو شد شمع انجمن