شمارهٔ ۲۲۲
من عاشق و رند و می پرستمسر مست صبوحی الستم
ای غره بهوشیاری خویشبگذار نصیحتم که مستم
از بند جهان بگشتم آزاداز منت این و آن برستم
دل از سر نام و ننگ برخاستتا من بمراد دل نشستم
بس حیله و بس بهانه جستمتا از در ننگ توبه جستم
چون ابن یمین بسا که گویمزینگونه که رند و می پرستم
از پای در آمدم ز مستیایدوست بیا بگیر دستم