شمارهٔ ۲۱
گر از روی تو افتد عکس بر آبشود جانرا مصور چهره در آب
ترا تا دیدم از جمع لطیفاننیاید هیچ در چشمم مگر آب
ز مهر عارضت چشمم پر آبستبلی خورشید آرد در نظر آب
شد آب از شرم رویت شمع از آنسانکه تا پایش گرفت از فرق سر آب
مگر وصف لبت در مصر گفتندکه در نی شد ز شرم آن شکر آب
مشو از چشم من دور ار چه باشدمرا در چشم دائم بر گذر آب
بعهد ترکتاز چشمت ار چهنماند ابن یمین را در جگر آب
ولی دارد ز فیض هندوی چشمهنوز از جمله اشیا بیشتر آب