گنج

شمارهٔ ۲۰۶

خیال روی تو هر شب بخواب میجویمخیال بین که بشب آفتاب میجویم
فروغ روی تو جستم در آب دیده خویشچه بیخودیست که آتش در آب میجویم
ز تاب زلف تو جانم فتاد در تب و تابهنوز در سر زلف تو تاب میجویم
زکوه حسن بده چون نصاب آن داریبحکم شرع زکوه از نصاب میجویم
بیا و بر لب من نه لبت که جان منستبلب رسیدن جانرا شتاب میجویم
بچین زلف چو شامت نمیرسد دستمنسیم زلف تو از مشک ناب میجویم
بوعده تو امید وصال میدارممنم که آبحیات از سراب میجویم
بعهد حسن تو دل را بصبر فرمودممنم مگر که خراج از خراب میجویم
منم که ابن یمینم چو نیست دولت وصلدر آرزوی خیال تو خواب میجویم